<$BlogRSDURL$>

Monday, February 02, 2004

دوست ندارم که جريانای مختلفی رو که اتفاق افتادن پشت سر هم براتون بگم و واسه همين شايد از اين به بعد يه کمی پراکنده تعريف کنم.
چند سال پيش وقتی هنوز دبيرستان ميرفتم مامان گاهی اوقات ميومد دنبالم و از اونجايی که واسه خودش کسی بود بچه ها خيلی نگاش می کردند و جالب بود که منم اصلا ککم نميگزيد و يه جورايی خندم ميگرفت. يه بار که اينو به مامان گفتم بهم گفت:
-بدم نمياد يه بار هم با بعضی از دوستات هم يه حالی بکنم.
گفتم:
-جدا؟ميخای رديفش کنم؟
مامان خيلی بی تفاوت گفت:
-آره.چرا که نه؟
گفتم:
-از همه بيشتر کی چشتو گرفته؟
گفت:
-اون پسره که هميشه باهاش از در ميای بيرون.
فهميدم که مهيار رو ميگه و جالبه که مهيار از همه دوستام حشری تر بود!
برنامش رو چيديم.قرار شد که من به مهيار بگم که برای اينکه با هم درس بخونيم بياد خونمون و مامان هم ترتيب بعدش رو بده.دلم سير و سرکه بود که مامانم و با مهيار با هم ببينم.

خلاصه!
روز موعود رسيد و مهيار هم از همه جا بيخبر و بدون اينکه بدونه که يه کس ناز منتظرشه اومد خونمون و مامان هم که يه لباس سکسی پوشيده بود درو باز کرد و گفت:
-بفرمايين تو.علی رفته خونه خالش و الان مياد.به من زنگ زده و گفته که شما مياين و بهم سپرده که بهتون بگم که بياين تو و چند دقيقه منتظرش بشين.
من تو انباری بودم و همه چيزو ميشنيدم ولی حيف که نمی تونستم قيافه بهت زده مهيار رو ببينم.هر چند ميتونستم تصور کنم چه آبی از لب و لوچش آويزون بود وقتی مامان رو تو همچون حالت و لباسی ديد!

مهيار اومد تو و تو سالن منتظر من نشست.مامان هم رفت و براش يه بشقاب ميوه آورد.حالا خوب ميتونستم همه چيز رو ببينم.مامان که ميخاست بشقاب و بذاره رو ميز چشای مهيار فقط به پستونای مامان بود که از زير اون تاپی که پوشيده بود کاملا معلوم بودند.چشای مهيار ۱۲تا شده بود از صحنه ای که داشت ميديد و مامانم بدون اينکه چيزی بگه با يه خنده شهوت انگيز بشقاب رو گذاشت رو ميز و گفت:
-بفرمايين.راحت باشين.ببينين من چقدر راحتم.
مهيار هم گفت:
-بله البته.

فکر کنم که فهميد قضيه چيه.چون دستش و برد طرف دامن کوتاه مامانم و گفت:
-اين دامنتون خيلی قشنگه.مامان منم مثل همينو داره.ميشه دست بزنم ببينم جنسش چيه؟
مامانم فهميد و گفت:
-البته!

وقتی که مهيار داشت به دامن دست ميکشيد مامانم لای پاشو باز کرد و گفت:
-به هر جايی که بخای ميتونی دست بزنی.
مهيار هم دستشو گذاشت رو رون پای مامانم و سرش و برد جلو و لای پای مامان رو بوسيد. مامانم به پشت دراز کشيد و دستش و برد پشت سرش و موهای تازه مش کرده اش رو باز کرد.مهيار هم جلو تر رفت و رفت تا رسيد به شرت مامانم. شرت رو کنار زد و از اونجا لبش رو گذاشت رو کس مامانم.مامان بعدش بهم گفت زبونش انقدر داغ و باحال بود که داشتم ميمردم.
همون موقع بود که صدای آه و ناله مامان رو شنيدم و خودمم حشری شده بودم.مهيار خيلی حرفه ای بود و همونجور که می خورد شرت رو در آورد و دستاشو برد لای پستونای مامانم و مامان هم دست رو سر مهيار می کشيد.

بعد از اون مامان پاشد و کير مهيار رو در آورد و من که اولين بار بود کير دوستم و ميديدم خندم گرفته بود بخصوص که خيلی کوچولو بود. مامان هم اينو فهميد و به روی خودش نياورد و يه جورايی فهميدم که خوشحالم شد و بعدا دليلش و فهميدم! واسه اينکه اينجوری راحت ميتونست کون هم بده.کاری که مثلا با کير آقا ابراهيم ميوه فروش يا رامين زری جون اينا نمی شد کرد!
کير مهيار شق شق بود و مامان هم که شروع کرد به ساک زدن دادش رفت به آسمون از شدت خوشی! مامانم تو ساک زدن نظير نداره و اين و من خوب می دونم بخصوص که ساک زدن بقيه(از جمله مامان همين مهيار)رو تجربه کردم و می دونم که وقتی مامان ساک ميزنه آدم انگار تو بهشته.
بعدش واسه اينکه جلوی اومدن آب کير مهيار رو بگيره کير رو از دهنش در آورد و يه کمی سرش رو فشار داد که من تازگيا تو سايت سکاف خوندم که اين کار به چه دردی ميخوره!
بعد از اين کار برگشت و کونش و کرد به طرف مهيار و گفت:
-بکن!من و بکن!

همين حرف هم مهيار و به شدت حشری کرد و گفت:
-چشم.من نوکر اين کون هم هستم.ولی کس رو نميشه کرد؟
مامانم گفت:
-چرا.ولی بعد از اينکه کونم و سفت گاييدی!
مهيار هم کير کوچولوش رو گرفت تو دستش و گذاشت دم کون مامان و آروم آروم کرد تو کون مامان و من مونده بوده که چرا قبلش اونو چرب نکرده.هز چند هم رو کير مهيار آب دهن مامانم بود و هم اينکه مامان از بس کون داده بود ديگه احتياج به چرب کردن نداشت و با اولين فشار مهيار، اين کون مامان بود که کير مهيار رو تا ته تو خودش جا داد و از آه و اوهی که مامان می کرد فهميدم که داره حال می کنه. مهيار هم که ديوونه شده بود و همينجور می کرد تو و مياورد بيرون و کلی سر و صدا راه انداخته بودند!!


بعد مامان بلند شد و رو به مهيار دراز کشيد و گفت:
-آفرين!از اونجايی که خوب کون می کنی بايد بهت يه کس هم جايزه بدم.
مهيار هم خوشحال شد و کيرشو آورد جلو تر و گذاشت تو کس مامانم و صدای آه هر دوشون رفت رو هوا.مامان داد ميزد و می گفت:
-آها ! بکن بکن. محکم تر!محکم تر!
و مهيار محکم تر فشار ميداد و ميگفت:
-چشم.چشم.هر چی شما بگين.چشم.چه کسی.جوووون!

وبعد گفت:
-آبمو کجا بريزم؟
مامانم گفت:
-هر جا دوست داری.بريز رو کسم بريز رو پستونام.بريز تو دهنم.هر جا عشقته!
و همون موقع بود که مهيار کيرش و در آورد و فکر کنم يه کمی هم دير در آورد و آبش اومده بود و بقيه اش رو خالی کرد رو کس مامان. و بعدش هم يه کمی کيرش و ماليد رو کس مامان و لب کونش.




معلوم بود که مامانم کلی حال کرده بود.چون بعدنا ميگفت:
-با اينکه کيرش کوچيک بود ولی کلفتيش واسه کون من خوب بود!

و از اون به بعد به مهيار فقط کون ميداد و مبگفت:
-هيچکسی مثل اين پسر مدرسه ای کونم و انقدر باحال نگاييده بود!

یه مدت گذشت و مامان هیچی به روم نیاورد.

ولی بعدش شروع کرد باهام صحبت کردن درباره ی رابطه ی بین مردو زن و اینکه این کار نه تنها هیچ عیبی نداره بلکه کلی هم آدم رو شاداب و سرحال نگه میداره.

بعد بهم گفت:

-ببینم علی.تو داری بزرگ میشی.یه چیزایی هست که باید بفهمی.منم خوشم نمیاد که بخوام یه چیزایی رو ازت قایم کنم.بیا با هم راحت باشیم و حرفمون رو به هم زنیم.

گفتم:

-میدونم.من خودم مبدونم که تو....که تو.....

کلمه به دهنم نمیومد.مامان گفت:

-کس میدم!

من مات و مبهوت ایستادم و نگاهش کردم.خندم گرفته بود و نمیتونستم چیزی بگم.مامان گفت:

-راحت باشیم عزیزم.من کس میدم و این کار رو دوست دارم.پدرت که من و ول کردو رفت و منم آدمیم که خیلی به سکس نیاز دارم و باید خودم و ارضا کنم.

سرم رو تکون دادم یعنی اینکه میفهمم.

مامان گفت:

-من از فانتزی تو سکس خوشم میاد.دوست دارم با آدمای مختلفی باشم و حال کنم و اصلا هم برام مهم نیست که مردم چی میگن.

مونده بودم چی بگم.بعد از چند لحظه سکوت گفتم:

من میدونم که تو.......تو.....

مامن گفت:

-راحت باش.بگو! بگو "کس میدی"

خندیدم و گفتم:

-میدونم که کس میدی.حتی با آقا ابراهیم میوه فروش و رامین زری جون اینا هم دیدمت که بهشون دادی.

مامان سرشو تکون دادوگفت:

-حدس میزدم. اشکالی هم نداره.ولی ببینم؟بدت اومد وقتی میدیدی که منو میکردن؟

گفتم:

-نه!یه جوری هیجان انگیز بود.

گفت:

-الحق که پسر خودمی.منم هم سن و سال تو بودم خیلی کیف میکردم که بقیه رو موقع عشقبازی ببینم.ما یه همسایه داشتیم که من با هزار کلک تونسته بودم از دیوار اتاق خودم به دیوار اونا راه باز کنم و خیلی از شبا کردنشونو میدیدم و حال می کردم.

گفتم:

-با خودت هم ور میرفتی؟

گفت:

-آره.ولی شرت بابام رو نمیگرفتم با خودم ببرم تو توالت!

سرخ شدم و زبونم بند اومده بود.

مامان خندیدوگفت:

-شوخی میکنم.من میدونم که تو اون شب چه حالی داشتی.هیچ اشکالی نداره و کاملا طبیعیه. از کس من خوشت میاد؟

به تته پته افتاده بودم.گفتم:

-خیلی خوشگله.

گفت:

-میدونم.همه همینو میگن.تنگم هست!

زبونم چسبیده بود به سقف دهنم.حس میکردم که همین الانه که کیرم بزنه بالا.دستمو گذاشتم روش غافل از اینکه مادر من که یه جنده ی حرفه ایه فهمید و با خنده اومد پیشم و گفت:

-اینو حبس نکن! بذار بیاد بالا.منم یه حالی میکنم.ببینم کیر پسرم خوبه یا نه؟

و قبل از اینکه من به خودم بیام دست کرد تو شرتم و کیرم و گرفت. وااااای اولین بار بود که همچین چیزی رو حس میکردم.داشتم میمردم.چه کیفی داشت. دستمو بردم لای پستونای مامان و شروع کردم به مالیدن که صدای ناله اش درومد.منم حال کردم و بیشتر و محکمتر فشار دادم.

مامان هم کیر منو در آورد و یه نگاهی بهش انداخت و گفت:

-به به! عجب کیر کار درستیه.

و کرد تو دهنش.داشتم منفجر میشدم.میدونستم که همین الاناست که آبم بیاد. گفتم:

-مامان نه!میخام بکنم تو کست!

مامانمم گفت:

-بار اولته.میخام که آبت و ببینم.میخام آبت و بخورم.(من داشتم از حشریت میمردم!)میخام ببینم کیر پسرم چقدر آب داره.دفعه ی بعدش بهت کس میدم.همون کس تنگ و که.....

اینجای حرفش بود که من دادی زدم و حس کردم هر چی آب تو بدنم وجود داره داره ازم میره بیرون و دیدم که مستقیم رفت تو دهن مامان و مامان با چه ولعی داشت میخورد.دهنش و باز نگه داشته بود و با هر فشار آبی که از کیرمن میزد بیرون حالی میکرد و حتی نمیخاست یه قطرشم از دست بده و تا ته آبم و خورد و بعدش شروع کرد به ناز و نوازش کردن کیرم که شل شده بود.منم خجالت میکشیدم که کیرم شل شده. ولیانقدر هیجان زدهبودم که نمیدونستم باید چیکار کنم.مامان هم دستی به سینه ام کشید و گفت:

-حالا برو تو حموم و خودت و بشور.

گفتم:

-من کست و میخام.میدی یا نه؟

گفت:

-خوبه که راحت داری حرفت و میزنی. آره بابا کسمم بهت میدم نگران نباش!ولی نه الان.الان برو یه دوش بگیر که من برات یه معجون درست کنم حال بیای!




همینطور که ادامه میدادن رامین کیرشو گرفت تو دستش و با یه حرکت آبشو ریخت رو پستونای مامان.من خشکم زده بود که یه کیر چطور میتونه انقدر آب داشته باشه.

نزدیک به 15-16 ثانیه آب از کیر رامین اومد تا تموم شد و مامان شروع کرد آروم براش ساک زدن.

رامین هم سرشو برده بود بالا و معلوم بود که داره کیف میکنه.فهمیدم چرا این بازی انقدر میتونه جالب باشه.

بعدش هم یه لب از هم گرفتن و مامانم شروع کرد به پاک کردن خودش.منم سریع و آروم رفتم سمت پله ها.نمیخاستم که بفهمن که من دیدمشون

چند روز بعد از اون قضیه ی آقا ابراهیم میوه فروش با مامان بحث دختر بازی و دوست دختر شده بود و مامان میخاست راجع به سکس برام حرف بزنه که من یه جورایی از زیرش در رفتم.

چند شب بعدش خونه ی یکی از دوستای مامان دعوت بودیم. این دوست مامان از دوران دانشجوییش با مامان دوست بود و با شوهرش تنها زندگی میکردن.اینجوری که شنیده بودم بچه دار نمیشدن.

اون شب خیلی ها بودن.بخصوص رامین که برادر همین دوست مامان بود و من همیشه تعجب میکردم که چطوری وسط مهمونی معمولا این رامین و مامان من یهو غیبشون میزنه.

اون روز شک کردم که نکنه مامان با این آقا رامین هم "بازی" میکنه!

این بود که اونشب همه ی حواسم رو جمع کردم که ببینم جریان چیه.

مهمونی خیلی شلوغ پلوغ بود و همه جور آدمی بودن.منم خیلی با این تریپ شلوغ حال میکردم ولی همه ی حواسم به رامین و مامان بود که از اول شب مدام داشتن با هم شوخی میکردن و مشروب میخوردن.

یهو دیدم که یکی از دوستای همین رامین اومد طرفم و شروع کردباهام حرف زدن از درس و مدرسه.منم کلی تعجب کردم که چرا آدم به این گندگی میاد با من حرف بزنه.کل مدت حواسم به مامانم بود و همینجور که جواب این مرتیکه رو میادم زیر چشمی اونا رو هم میپاییدم.یهو دیدم مامان بلند شد و رفت پیش دوستش و گفت :

"زری جون من یه نوار خیلی خوشگل دارم که تو ماشینه.برم بیارمش"

و حتی منتظر جواب زری جون هم نشد.دیدم که پشت سرش رامین هم راه افتاد به این بهونه که درست نیست شما تنها برین بیرون و مامانم هم حرفی نزد.خواستم دنبالشون برم که این دوست رامین دستم و گرفت که کجا میری؟ گفتم باید برم توالت! و خودمو ول کردم و رفتم تو توالت.بعد از چند لحظه هم اومدم بیرو ن وتا دیدم حواس کسی نسیت تند رفتم از خونه بیرون.میدونستم که ماشین تو پارکینگ پارک شده.آروم رفتم از پله ها پایین. تو تاریکی نمیشد خوب توی ماشین رو دید.رفتم نزدیک تر و یه جوری خودم رو پشت دیوار قایم کردم.

یه نگاه انداختم و دیدم که لب رامین و مامانم رو همه و دست رامین هم کون مامان رو سفت چسبیده.بعدش مامانم به رامین گفت:

-بیا تو.بیرون میبیننمون!

رامین هم قبول کرد.

قلب من دوباره شروع کرد به تند تند زدن.هم خوشم میومد و هم یه جورایی برام عجیب بود.شروع کردم با خودم ور رفتن و اونا رو هم دید میزدم.

مامانم سینه هاش رو انداخته بودبیرون و رامین هم داشت میخورد.تو همین گیرو دار بود که مامانم دستشو برد تو شلوار رامین و کیرش رو درآورد.یه نگاهی بهش انداخت و گفت:

-خوشم میاد که کیر گنده ای داری.وگرنه امکان نداشت بهت کس بدم.

رامین هم شروع کرد به ور رفتن به پستونای مامان و بعدش گفت:

-این تو که نمیشه بکنیم.بیا بریم بیرون.

مامان گفت:

-نکنه که ببینن؟

رامین هم گفت:

-نه.اینجا الان تو این آخر هفته ای همه شون رفتن خارج ار تهران!

اومدن بیرون و من برای بار اول چاک کس مامانم رو دیدم.البته قبلا هم تو حموم دیده بودم ولی این بار نمیدونم چرا انقدر فرق داشت!

مامانم رفت رو کاپوت ماشین دراز کشید رامین هم اومد جلو و گفت:

-میخام جوری بکنمت که از درد نتونی راه بری!

با خودم فکر کردم که چرا باید این "بازی" درد داشته باشه!

ولی دیدم مامانم گفت:

-همینو میخام!همینو میخام!

رامین هم یه لبخندی زد و آروم کیرشو گذاشت رو کس مامانم.

مامان یه ناله ای کرد.از اون ناله ها که آدم دلش ضعف میره.بعدش رامین کرد تو کس مامان که مامان از درد لبشو گاز گرفت تا صدای جیغش نزنه بیرون. رامین همینطور عقب جلو میکرد و مامانم داشت حال میکرد.منم که کیرمو گرفته بودم تو دستم و داشتم برای خودم جلق میزدم.

بعد از یه مدت مامانم بلند شد و شروع کرد به ساک زدن و رامین داشت ارضا میشد که خودش رو کشید عقب و گفت:

-میخام بذارمش لای سینه هات.

مامان از خدا خاسته اومد جلو و کیر گنده ی رامین رو لای پستوناش جا داد و شروع کرد به عقب جلو کردن. هر چند لحظه یه بار وقتی کیر رامین میومد تا نزدیکیای دهنش زبونش رو هم میاورد بیرون و یه حالی به اون کیر بیچاره میداد که داشت منفجر میشد.

همینطور که ادامه میدادن رامین کیرشو گرفت تو دستش و با یه حرکت آبشو ریخت رو پستونای مامان.من خشکم زده بود که یه کیر چطور میتونه انقدر آب داشته باشه.

نزدیک به 15-16 ثانیه آب از کیر رامین اومد تا تموم شد و مامان شروع کرد آروم براش ساک زدن.

رامین هم سرشو برده بود بالا و معلوم بود که داره کیف میکنه.فهمیدم چرا این بازی انقدر میتونه جالب باشه.

بعدش هم یه لب از هم گرفتن و مامانم شروع کرد به پاک کردن خودش.منم سریع و آروم رفتم سمت پله ها.نمیخاستم که بفهمن که من دیدمشون

اولین باری که از نزدیک سکس دیدم سکس مادرم بود.من حدودا ۱۲-۱۳ سالم بود و یه روز با مامان رفته بودیم میوه فروشی.آقا اسمال میوه فروش محله مان بود ولی گاهی اوقات که من تااون موقع نمیدونستم چرا مامانم میرفت از میوه فروشی پایین تر که یه کرد به اسم ابراهیم صاحبش بود میوه بخره.خلاصه رفتیم تو میوه فروشی و آقا ابراهیم تا ما رو دید از جاش بلند شد و اومد جلو و کلی با مامان حال و احوال کرد.مامان هم چند تا پلاستیک گرفت و مشغول برداشتم پرتغال ونارنگی شد.منم داشتم واسه خودم اینورو اونور و نگاه میکردم.بعدش مامان به آقا ابراهیم گفت:

"آقا ابراهیم از اون بادمجونای خوبتون ندارین؟"

آقا ابراهیم هم گفت:

"چرا خانوم.ولی باید تشریف بیارین پشت مغازه.آخه تو حیاطن و هنوز نیاوردمشون تو مغازه."

بعدش هم در پشتی مغازه رو نشون داد که همیشه باز بود و از تو مغازه میشد دید که یه حیاط توشه که تهش هم یه خونست.خلاصه آقا ابراهیم مغازه رو سپرد دست پسرش که هم سن و سال من بود و خیلی سروزبون دار بود و میتونست مغازه رو تنها بچرخونه.مامانم هم به من گفت یه دقیقه وایسا من الان میام.منم یه کمی وایسادم و یه کمی با پسر آقاابراهیم حرف زدم و بعد که مشتری ها میومدن و دیگه نمیتونستم باهاش حرف بزنم واسه خودم شروع کردم به گشت زدن و میوه ها و سبزیا رو تماشا کردن.



بعد از یه مدت حوصلم سر رفت و یواشکی جوری که این پسره نفهمه از در پشتی رفتم تو حیاط که مامانمو صدا کنم.وارد حیاط شدم و دوروبرم رو نگاه کردم ولی کسی اونجا نبود.سمت چپ اون ته حیاط یه اتاقک کوچولو بود که فکر کردم حتما میوه ها رو اونجا نگه میدارن.با خودم گفتم برم ببینم چرا انقدر دیر کرد.نزدیک تر که میشدم یه صداهای عجیبی میشنیدم.عین نفس زدن و ناله!رفتم نزدیک تر و صدای مامان رو تشخیص دادم که میگفت:"آهاااااا آها." رفتم پشت در و از سوراخ کلید سعی کردم تو اتاق رو ببینم.دیدم که آقا ابراهیم زانو زده جلو کس مامانم و داره لیس میزنه درست عین فیلم سوپری که مامان تو خونه داشت.یادم اومد که یه بار اشتباهی میخاستم یه فیلم ببینم که این رو گذاشتم و از شدت هیجان زبونم بند اومده بود.وقتی مامان دید که فیلم رو گذاشتم اومد کنارم و گفت:"پسرم این خیلی طبیعیه که آدما از همدیگه لذت ببرن.مثل وقتی که تو با دوستات بازی میکنی. آدم بزرگا هم باید با هم بازی کنن.اونا هم اینجوری بازی میکنن" منم ازش پرسیدم "تو هم بازی میکنی؟" گفت "آره.هر چند وقت یه بار منم بازی میکنم."



خلاصه!تو اون موقعیت یاد اون روز افتادم وبا خودم گفتم مامانمم داره حالا بازی میکنه.میخاستم برگردم تو مغازه ولی نمیتونستم.دوست داشتم بمونم و ببینم.بخصوص که کیرم بزرگ شده بود و خوشم میومد.یه جورایی هیجان زده شده بودم.عد از این که آقا ابراهیم کس مامان رو خوب لیسید مامان به پشت دولا شد و گفت:"این بار میخام که از پشت بکنی. میخام که همه ی کیرت بره تو کسم." آقا ابراهیم هم یه نیشخندی زد و با کیرش شروع کرد به ور رفتن و مانتوی مامان رو زد کنار و بعدش گذاشت دم کس مامانم.مونده بودم که چیکار میخاست بکنه.آخه تا اون موقع از این چیزا سر در نمیاوردم.کیر آقا ابراهیم سفت بود و اونو آروم کرد تو کس مامانم که مامان شروع کرد آروم ناله کردن و وقتی تا ته رفت تو یه جیغ کوچولو زدوگفت "آها !جوووووون!بکن!بکن!تا ته بکن!" و آقا ابراهیم هم شروع کرد به تلنبه زدن.پشت سر هم میکرد تو و میاورد بیرون و مامانم داشت داد میزد.یه جوری دادش آدمو حشری میکرد(هنوزشم دادش آدمو حشری میکنه!)خلاصه بعد از یکی دو دقیقه مامانم یهو وسط کار گفت "آبتو نریزی تو!" آقا ابراهیم هم گفت "نه!نمیریزم.همه شو میدم بخوری.میدونم که حال میکنی!"اون موقع درست نفهمیدم چی میگن.بعد از یه مدت کوتاه آقا ابراهیم کیرشو از تو کس مامان کشید بیرون و گفت "بیا! حالا ماله توئه!" مامانم هم کیرشو گرفت و کرد تو دهنش.اون موقع شاخ درآوردم و دیدم که مامان با چه ولعی داره ساک میزنه.بعدش آقا ابراهیم شروع کرد به آه و ناله کردن و یهو یه دادی زد و چشماشم بست و دو تادستشو کرد لای موهای مامان و محکم فشار داد.بعدش دیدم که مامان کیر آقا ابراهیم رو آورد بیرون وشروع کرد براش جلق زدن و دهنش رو گرفته بود جلو کیر آقا ابراهیم تا موقعی که آبش اومد و ریخت رو سر و صورت مامان. مامانم همینجور که آب کیر میخورد به لب و دهن میگفت: "واااای!جووووون! چه داغه!جان" و یواش یواش آقا ابراهیم دستشو از لای موهای مامان آورد بیرون و شروع کرد به ناز کردن موهای مامان.

مامان هم یه لبخندی زد و بلند شد و رفت یه کمی اونطرف تر جایی که من نمیتونستم خوب ببینم.ولی بعدش دیدم که اومد و دستمال لب دهنش گرفته و داره آب کیر رو پاک میکنه.

سریع از اونجا دوییدم اومدم بیرون و رفتم تو مغازه که یه وقت ضایع نشه.پسر آقاابراهیم همینطور مشغول مشتریا بود و اصلا نفهمید که من نبودم. بعد از یکی دو دقیقه آقا ابراهیم اومد و بهم گفت "علی جان! مامانت تو ماشین منتظرته" و تو همین لحظه بود که صدای بوق ماشین رو شنیدم.خداحافظی کردم و رفتم تو ماشین و به مامان گفتم "چطوره اومدی تو ماشین؟ندیدم که بیای تو مغازه!" مامان هم همونجوری که داشت ماشین و از پارک در میاورد گفت "از در پشتی.میدونی که اون پشت خونه ی آقا ابراهیم ایناست.رفتم یه سلامی هم به زنش کردم و اومدم."

از این حرف مامان خوشم نیومد.دوست نداشتم بهم دروغ بگه.میتونست بهم بگه "رفتم کس دادم اومدم".نه؟

ولی چیزی به روش نیاوردم و تصمیم گرفتم که تو تنهایی یه بار هر جور شده اون فیلم رو پیدا کنم و بشینم ببینم آدم بزرگا چطوری با هم بازی میکنن!!!!!



مهم نيست ک شما چی فکر ميکنيد اما مادر من جنده ست.راحتتون کنم از بچگی که من فقط با مامانم بزرگ شدم تمام روابط سکسيش رو با همه ديدم و کلی حال کردم. بابام موقعی که من کوچيک بودم ما رو ول کردو از ایران رفت و واسه همين من موندم و مامان که کارش اينه که کس بده.البته مامان من واسه پول اين کارو نمی کنه.کلا دوست داره که کس بده.من از بچگی اينو نميدونستم و حالا دارم يواش يواش حس می کنم که عجب مامان باحالی دارم

ميخام براتون از چيزايی که ديدم بنويسم.خوبه؟

This page is powered by Blogger. Isn't yours?